درباره وبلاگ آقا جون یعنی میشه منم یه روز ببینمت؟ منو اصلي صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه مند يها نوشته هاي پيشين هفته چهارم مهر 1388هفته سوم اردیبهشت 1388هفته چهارم فروردین 1388هفته سوم اسفند 1387هفته دوم بهمن 1387هفته چهارم آبان 1387هفته چهارم مرداد 1387هفته سوم مرداد 1387هفته چهارم تیر 1387هفته چهارم اردیبهشت 1387هفته سوم اردیبهشت 1387هفته سوم فروردین 1387هفته چهارم دی 1386هفته دوم دی 1386هفته اوّل آذر 1386هفته اوّل آبان 1386هفته سوم مهر 1386هفته دوم مهر 1386هفته اوّل مهر 1386هفته چهارم شهریور 1386هفته سوم شهریور 1386هفته چهارم مرداد 1386هفته سوم مرداد 1386هفته دوم مرداد 1386 آرشيو موضوعي یا فاطمه تبریک راز دل... یاد یاران سفر کرده به خیر عجب دنیایی... واقعا آب حیات کجاست؟ چند خطی برای امام زمانم تسلیت گفته ها و نشنیده ها من کیم؟ محبوب کیه؟ من به تنهايی خود می مانم روز مادر گرامی باد پوزش می خواهم مادران شهدا خوشا به حالتون به نظر شما یه جوون خوب کیه؟ و اما بم ، هنوزدرحزن واندوه زنده است... پيوندها .:: قالب ساز ::. .:: اخرالزمان ومهدويت ::. سایت ایران دل عشق است شهادت سبکبالان خرامیدند و رفتند... بروبچه های باحال جهادی دانشگاه يزد ابوالفضل جون موعود امام مهدی (عج) سایت هواشناسی پخش مستقیم از حرم امام حسین(ع) دانلود نرم افزار دانلود مداحی ، مناجات،مرثیه،سخنرانی مطالب پزشکی سایت لینکستان: دانلود نرم افزار... کانون قرآن و عترت دانشگاه یزد دانلود مولودی،نوحه... لبیک یا حسین مظلوم(ع) سلام علي آل ياسين ميثاقنامههاي آسماني را زير پا نگذاريم امروزه وكيل منتظر اللهم عجل لولیک الفرج منتظران آسمان خاكي گروه منتظران مهدي(عج)دانشگاه يزد شقایق کویر زرند امکانات وبلاگ وبلاگ نابینایان... نشریه زیگزاگ برای وبلاگ نویسان لوگوي دوستان آمار با معرفت ها افراد آنلاين: تعداد بازديدها: امکانات . از اوست گفتگوی گنجشک و خداروزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند وخدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي ايد ، من تنها گوشي هستمكه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست . فرشتگان چشم بهلبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو ازانچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگيهايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بيموقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ وسنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همهسر به زير انداختند .خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه اترا واژگون كند . انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خداييخدا مانده بود .خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و توندانسته به دشمني ام بر خاستي . ========================================= ====================================== ===================== بعد از عملیات والفجر سه، در منطقه عملیاتی، به طرف خط میرفتیم. حاجی میخواست از خط بازدید كند. میگفت: «باید خودم همه جا را از نزدیك ببینم تا موقع عملیات بتوانم خود را همراه بسیجیها احساس كنم.» در همان حالی كه داشتیم به طرف خط میرفتیم، یك هواپیمای عراقی از روبهرو به طرف ما آمد. دیدم الآن است كه ما را هدف قرار دهد. ماندم كه چكار بكنم؛ یك سنگ بزرگ كنار جاده بود كه میتوانست پناهگاه خوبی باشد. توقف كردم تا خودمان را به پشت سنگ برسانیم، ولی حاجی پرسید: «چرا ایستادی؟» گفتم: «هواپیمای عراقی است.» گفت: «خب باشد، مگر میترسی؟!» گفتم: «خیلی پایین پرواز میكند، معلوم است كه هدفش ما هستیم.» با خونسردی گفت: «لاحول و لاقوةالا بالله. به حركت ادامه بده.» ناچار بودم حركت كنم. راه افتادم. حاجی با خیال راحت، آرام و بیخیال، نشسته بود. هواپیما به بالای سر ما كه رسید، شروع به تیراندازی كرد. چند تیر درست به قسمت عقب وانت اصابت كرد و آن را سوراخ كرد. نگاهی به حاج همت انداختم. هیچ تغییری در چهرهاش ایجاد نشده بود. * ابراهیم سنجری |لينك مطلب| نوشته شده در 86/09/05 ساعت 20:17 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
درباره وبلاگ
آقا جون یعنی میشه منم یه روز ببینمت؟
منو اصلي
صفحه نخست
آرشيو موضوعي
یا فاطمه تبریک راز دل... یاد یاران سفر کرده به خیر عجب دنیایی... واقعا آب حیات کجاست؟ چند خطی برای امام زمانم تسلیت گفته ها و نشنیده ها من کیم؟ محبوب کیه؟ من به تنهايی خود می مانم روز مادر گرامی باد پوزش می خواهم مادران شهدا خوشا به حالتون به نظر شما یه جوون خوب کیه؟ و اما بم ، هنوزدرحزن واندوه زنده است...
پيوندها
.:: قالب ساز ::.
.:: اخرالزمان ومهدويت ::.
سایت ایران دل عشق است شهادت سبکبالان خرامیدند و رفتند... بروبچه های باحال جهادی دانشگاه يزد ابوالفضل جون موعود امام مهدی (عج) سایت هواشناسی پخش مستقیم از حرم امام حسین(ع) دانلود نرم افزار دانلود مداحی ، مناجات،مرثیه،سخنرانی مطالب پزشکی سایت لینکستان: دانلود نرم افزار... کانون قرآن و عترت دانشگاه یزد دانلود مولودی،نوحه... لبیک یا حسین مظلوم(ع) سلام علي آل ياسين ميثاقنامههاي آسماني را زير پا نگذاريم امروزه وكيل منتظر اللهم عجل لولیک الفرج منتظران آسمان خاكي گروه منتظران مهدي(عج)دانشگاه يزد شقایق کویر زرند امکانات وبلاگ وبلاگ نابینایان... نشریه زیگزاگ برای وبلاگ نویسان
لوگوي دوستان
آمار با معرفت ها
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
امکانات
گفتگوی گنجشک و خداروزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند وخدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي ايد ، من تنها گوشي هستمكه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست . فرشتگان چشم بهلبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو ازانچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگيهايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بيموقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ وسنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همهسر به زير انداختند .خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه اترا واژگون كند . انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خداييخدا مانده بود .خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و توندانسته به دشمني ام بر خاستي . =========================================
گفتگوی گنجشک و خداروزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند وخدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي ايد ، من تنها گوشي هستمكه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست . فرشتگان چشم بهلبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو ازانچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگيهايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بيموقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ وسنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همهسر به زير انداختند .خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه اترا واژگون كند . انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خداييخدا مانده بود .خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و توندانسته به دشمني ام بر خاستي .
=========================================
======================================
=====================
بعد از عملیات والفجر سه، در منطقه عملیاتی، به طرف خط میرفتیم. حاجی میخواست از خط بازدید كند. میگفت: «باید خودم همه جا را از نزدیك ببینم تا موقع عملیات بتوانم خود را همراه بسیجیها احساس كنم.»
در همان حالی كه داشتیم به طرف خط میرفتیم، یك هواپیمای عراقی از روبهرو به طرف ما آمد. دیدم الآن است كه ما را هدف قرار دهد. ماندم كه چكار بكنم؛ یك سنگ بزرگ كنار جاده بود كه میتوانست پناهگاه خوبی باشد. توقف كردم تا خودمان را به پشت سنگ برسانیم، ولی حاجی پرسید: «چرا ایستادی؟»
گفتم: «هواپیمای عراقی است.»
گفت: «خب باشد، مگر میترسی؟!»
گفتم: «خیلی پایین پرواز میكند، معلوم است كه هدفش ما هستیم.»
با خونسردی گفت: «لاحول و لاقوةالا بالله. به حركت ادامه بده.»
ناچار بودم حركت كنم. راه افتادم. حاجی با خیال راحت، آرام و بیخیال، نشسته بود. هواپیما به بالای سر ما كه رسید، شروع به تیراندازی كرد. چند تیر درست به قسمت عقب وانت اصابت كرد و آن را سوراخ كرد. نگاهی به حاج همت انداختم. هیچ تغییری در چهرهاش ایجاد نشده بود.
* ابراهیم سنجری
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/09/05 ساعت 20:17 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |