درباره وبلاگ آقا جون یعنی میشه منم یه روز ببینمت؟ منو اصلي صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه مند يها نوشته هاي پيشين هفته چهارم مهر 1388هفته سوم اردیبهشت 1388هفته چهارم فروردین 1388هفته سوم اسفند 1387هفته دوم بهمن 1387هفته چهارم آبان 1387هفته چهارم مرداد 1387هفته سوم مرداد 1387هفته چهارم تیر 1387هفته چهارم اردیبهشت 1387هفته سوم اردیبهشت 1387هفته سوم فروردین 1387هفته چهارم دی 1386هفته دوم دی 1386هفته اوّل آذر 1386هفته اوّل آبان 1386هفته سوم مهر 1386هفته دوم مهر 1386هفته اوّل مهر 1386هفته چهارم شهریور 1386هفته سوم شهریور 1386هفته چهارم مرداد 1386هفته سوم مرداد 1386هفته دوم مرداد 1386 آرشيو موضوعي یا فاطمه تبریک راز دل... یاد یاران سفر کرده به خیر عجب دنیایی... واقعا آب حیات کجاست؟ چند خطی برای امام زمانم تسلیت گفته ها و نشنیده ها من کیم؟ محبوب کیه؟ من به تنهايی خود می مانم روز مادر گرامی باد پوزش می خواهم مادران شهدا خوشا به حالتون به نظر شما یه جوون خوب کیه؟ و اما بم ، هنوزدرحزن واندوه زنده است... پيوندها .:: قالب ساز ::. .:: اخرالزمان ومهدويت ::. سایت ایران دل عشق است شهادت سبکبالان خرامیدند و رفتند... بروبچه های باحال جهادی دانشگاه يزد ابوالفضل جون موعود امام مهدی (عج) سایت هواشناسی پخش مستقیم از حرم امام حسین(ع) دانلود نرم افزار دانلود مداحی ، مناجات،مرثیه،سخنرانی مطالب پزشکی سایت لینکستان: دانلود نرم افزار... کانون قرآن و عترت دانشگاه یزد دانلود مولودی،نوحه... لبیک یا حسین مظلوم(ع) سلام علي آل ياسين ميثاقنامههاي آسماني را زير پا نگذاريم امروزه وكيل منتظر اللهم عجل لولیک الفرج منتظران آسمان خاكي گروه منتظران مهدي(عج)دانشگاه يزد شقایق کویر زرند امکانات وبلاگ وبلاگ نابینایان... نشریه زیگزاگ برای وبلاگ نویسان لوگوي دوستان آمار با معرفت ها افراد آنلاين: تعداد بازديدها: امکانات . تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو همون حس غریبی که همیشه با منیتو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی تو امید انتظاری تو دلای ناامید مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدیدچه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کورهنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهاییمث لالایی بارون، تو کویر بی صداییتو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهوونه یه هر عاشق واسه زنده بودنیتو امید انتظاری تو دلای ناامیدمثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی تو کجایی، تو کجایی |لينك مطلب| نوشته شده در 86/07/17 ساعت 16:7 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- | ازدواج زلیخا با حضرت یوسف... بردگان پادشاه مى شوند! روزى حضرت يوسف با گروهى از خدمت گذاران خود از محلى مى گذشت . زليخا ملكه مصر در كنار مزبله نشسته بود. هنگامى كه متوجه عبور يوسف شد، گفت : سپاس خدايى را كه پادشاهان را در اثر گناه و معصيت برده مى كند و بردگان را در پرتوى اطاعت و فرمان بردارى پادشاه مى نمايد.سپس گفت :اى يوسف ! گرفتار فقر هستم ، به من احسان كن .يوسف گفت :ناسپاسى آفت هر نعمت است . آنگاه كه نافرمانى كردى ، خداوند نعمت ها را از تو گرفت .اينك به سوى خدا برگرد و توبه كن ! تا آثار گناه از تو برچيده شود.زيرا قبولى خواسته ها بسته به دلهاى پاك و كردار پاكيزه است . زليخا گفت :من لباس گناه را از تن كنده ام . ديگر عصيان نخواهم كرد، ولى از خدا شرم دارم كه مرا مورد لطف قرار دهد.زيرا هنوز اشك چشمم به پايان نرسيده و اندامم حق ندامت را به خوبى ادا نكرده است .يوسف گفت :بكوش تا راه توبه و پشيمانى باز است پيش از آنكه فرصت از دست برود و مدت پايان پذيرد توبه كن !زليخا گفت :من هم همين عقيده را دارم كه بعدا خبرش به تو خواهد رسيد، كه حقيقتا توبه كرده ام .يوسف دستور داد يك پيمانه بزرگ به او طلا بدهند.زليخا گفت :غذاى يك روز برايم بس است ، تا رنج گرفتارى نبينم قدر نعمت را نخواهم فهميد.يكى از فرزندان يوسف گفت :پدر جان ! اين زن كيست ؟ جگرم به حالش كباب شد و دلم برايش سوخت .فرمود:موجودى است كه به دام انتقام افتاده است .سپس يوسف با زليخا ازدواج كرد و او را دوشيزه يافت. . |لينك مطلب| نوشته شده در 86/07/15 ساعت 20:28 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
درباره وبلاگ
آقا جون یعنی میشه منم یه روز ببینمت؟
منو اصلي
صفحه نخست
آرشيو موضوعي
یا فاطمه تبریک راز دل... یاد یاران سفر کرده به خیر عجب دنیایی... واقعا آب حیات کجاست؟ چند خطی برای امام زمانم تسلیت گفته ها و نشنیده ها من کیم؟ محبوب کیه؟ من به تنهايی خود می مانم روز مادر گرامی باد پوزش می خواهم مادران شهدا خوشا به حالتون به نظر شما یه جوون خوب کیه؟ و اما بم ، هنوزدرحزن واندوه زنده است...
پيوندها
.:: قالب ساز ::.
.:: اخرالزمان ومهدويت ::.
سایت ایران دل عشق است شهادت سبکبالان خرامیدند و رفتند... بروبچه های باحال جهادی دانشگاه يزد ابوالفضل جون موعود امام مهدی (عج) سایت هواشناسی پخش مستقیم از حرم امام حسین(ع) دانلود نرم افزار دانلود مداحی ، مناجات،مرثیه،سخنرانی مطالب پزشکی سایت لینکستان: دانلود نرم افزار... کانون قرآن و عترت دانشگاه یزد دانلود مولودی،نوحه... لبیک یا حسین مظلوم(ع) سلام علي آل ياسين ميثاقنامههاي آسماني را زير پا نگذاريم امروزه وكيل منتظر اللهم عجل لولیک الفرج منتظران آسمان خاكي گروه منتظران مهدي(عج)دانشگاه يزد شقایق کویر زرند امکانات وبلاگ وبلاگ نابینایان... نشریه زیگزاگ برای وبلاگ نویسان
لوگوي دوستان
آمار با معرفت ها
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
امکانات
تو همون حس غریبی که همیشه با منیتو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی تو امید انتظاری تو دلای ناامید مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدیدچه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کورهنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهاییمث لالایی بارون، تو کویر بی صداییتو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهوونه یه هر عاشق واسه زنده بودنیتو امید انتظاری تو دلای ناامیدمثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی تو کجایی، تو کجایی
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/07/17 ساعت 16:7 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
بردگان پادشاه مى شوند! روزى حضرت يوسف با گروهى از خدمت گذاران خود از محلى مى گذشت . زليخا ملكه مصر در كنار مزبله نشسته بود. هنگامى كه متوجه عبور يوسف شد، گفت : سپاس خدايى را كه پادشاهان را در اثر گناه و معصيت برده مى كند و بردگان را در پرتوى اطاعت و فرمان بردارى پادشاه مى نمايد.سپس گفت :اى يوسف ! گرفتار فقر هستم ، به من احسان كن .يوسف گفت :ناسپاسى آفت هر نعمت است . آنگاه كه نافرمانى كردى ، خداوند نعمت ها را از تو گرفت .اينك به سوى خدا برگرد و توبه كن ! تا آثار گناه از تو برچيده شود.زيرا قبولى خواسته ها بسته به دلهاى پاك و كردار پاكيزه است . زليخا گفت :من لباس گناه را از تن كنده ام . ديگر عصيان نخواهم كرد، ولى از خدا شرم دارم كه مرا مورد لطف قرار دهد.زيرا هنوز اشك چشمم به پايان نرسيده و اندامم حق ندامت را به خوبى ادا نكرده است .يوسف گفت :بكوش تا راه توبه و پشيمانى باز است پيش از آنكه فرصت از دست برود و مدت پايان پذيرد توبه كن !زليخا گفت :من هم همين عقيده را دارم كه بعدا خبرش به تو خواهد رسيد، كه حقيقتا توبه كرده ام .يوسف دستور داد يك پيمانه بزرگ به او طلا بدهند.زليخا گفت :غذاى يك روز برايم بس است ، تا رنج گرفتارى نبينم قدر نعمت را نخواهم فهميد.يكى از فرزندان يوسف گفت :پدر جان ! اين زن كيست ؟ جگرم به حالش كباب شد و دلم برايش سوخت .فرمود:موجودى است كه به دام انتقام افتاده است .سپس يوسف با زليخا ازدواج كرد و او را دوشيزه يافت. .
بردگان پادشاه مى شوند!
روزى حضرت يوسف با گروهى از خدمت گذاران خود از محلى مى گذشت . زليخا ملكه مصر در كنار مزبله نشسته بود. هنگامى كه متوجه عبور يوسف شد، گفت : سپاس خدايى را كه پادشاهان را در اثر گناه و معصيت برده مى كند و بردگان را در پرتوى اطاعت و فرمان بردارى پادشاه مى نمايد.سپس گفت :اى يوسف ! گرفتار فقر هستم ، به من احسان كن .يوسف گفت :ناسپاسى آفت هر نعمت است . آنگاه كه نافرمانى كردى ، خداوند نعمت ها را از تو گرفت .اينك به سوى خدا برگرد و توبه كن ! تا آثار گناه از تو برچيده شود.زيرا قبولى خواسته ها بسته به دلهاى پاك و كردار پاكيزه است . زليخا گفت :من لباس گناه را از تن كنده ام . ديگر عصيان نخواهم كرد، ولى از خدا شرم دارم كه مرا مورد لطف قرار دهد.زيرا هنوز اشك چشمم به پايان نرسيده و اندامم حق ندامت را به خوبى ادا نكرده است .يوسف گفت :بكوش تا راه توبه و پشيمانى باز است پيش از آنكه فرصت از دست برود و مدت پايان پذيرد توبه كن !زليخا گفت :من هم همين عقيده را دارم كه بعدا خبرش به تو خواهد رسيد، كه حقيقتا توبه كرده ام .يوسف دستور داد يك پيمانه بزرگ به او طلا بدهند.زليخا گفت :غذاى يك روز برايم بس است ، تا رنج گرفتارى نبينم قدر نعمت را نخواهم فهميد.يكى از فرزندان يوسف گفت :پدر جان ! اين زن كيست ؟ جگرم به حالش كباب شد و دلم برايش سوخت .فرمود:موجودى است كه به دام انتقام افتاده است .سپس يوسف با زليخا ازدواج كرد و او را دوشيزه يافت. .
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/07/15 ساعت 20:28 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |