درباره وبلاگ آقا جون یعنی میشه منم یه روز ببینمت؟ منو اصلي صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه مند يها نوشته هاي پيشين هفته چهارم مهر 1388هفته سوم اردیبهشت 1388هفته چهارم فروردین 1388هفته سوم اسفند 1387هفته دوم بهمن 1387هفته چهارم آبان 1387هفته چهارم مرداد 1387هفته سوم مرداد 1387هفته چهارم تیر 1387هفته چهارم اردیبهشت 1387هفته سوم اردیبهشت 1387هفته سوم فروردین 1387هفته چهارم دی 1386هفته دوم دی 1386هفته اوّل آذر 1386هفته اوّل آبان 1386هفته سوم مهر 1386هفته دوم مهر 1386هفته اوّل مهر 1386هفته چهارم شهریور 1386هفته سوم شهریور 1386هفته چهارم مرداد 1386هفته سوم مرداد 1386هفته دوم مرداد 1386 آرشيو موضوعي یا فاطمه تبریک راز دل... یاد یاران سفر کرده به خیر عجب دنیایی... واقعا آب حیات کجاست؟ چند خطی برای امام زمانم تسلیت گفته ها و نشنیده ها من کیم؟ محبوب کیه؟ من به تنهايی خود می مانم روز مادر گرامی باد پوزش می خواهم مادران شهدا خوشا به حالتون به نظر شما یه جوون خوب کیه؟ و اما بم ، هنوزدرحزن واندوه زنده است... پيوندها .:: قالب ساز ::. .:: اخرالزمان ومهدويت ::. سایت ایران دل عشق است شهادت سبکبالان خرامیدند و رفتند... بروبچه های باحال جهادی دانشگاه يزد ابوالفضل جون موعود امام مهدی (عج) سایت هواشناسی پخش مستقیم از حرم امام حسین(ع) دانلود نرم افزار دانلود مداحی ، مناجات،مرثیه،سخنرانی مطالب پزشکی سایت لینکستان: دانلود نرم افزار... کانون قرآن و عترت دانشگاه یزد دانلود مولودی،نوحه... لبیک یا حسین مظلوم(ع) سلام علي آل ياسين ميثاقنامههاي آسماني را زير پا نگذاريم امروزه وكيل منتظر اللهم عجل لولیک الفرج منتظران آسمان خاكي گروه منتظران مهدي(عج)دانشگاه يزد شقایق کویر زرند امکانات وبلاگ وبلاگ نابینایان... نشریه زیگزاگ برای وبلاگ نویسان لوگوي دوستان آمار با معرفت ها افراد آنلاين: تعداد بازديدها: امکانات . یا فاطمه تبریک شعبان شد و پیک عشق از راه آمد عطر نفس بقیه الله آمد با جلوه ی سجاد و ابالفضل و حسین یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*--*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*--*-*-* */*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/* نامه دختر شهید ناصری به بابا بابا جان باز سلام ای پدر جان منم زهرایت دختر کوچک تو ای امید من و ای شادی تنهایی من به خدا این صدمین نامه بود از چه رو هیچ جوابم ندهی ؟یاد داری که دم رفتن تو دامنت بگرفتم ؟ من به تو می گفتم پدر اینبار نرو پدر اینبار نرومن همانروز بله فهمیدم سفرت طولانی ست از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی ؟به خدا خسته شدم به خدا قلب من آزرده شده چند سال است که من منتظرم هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجروح پابرهنه سوی در تاخته ام بس که عکست به بغل بگرفتم رنگ از روی من و عکس چو ماهت رفته است من و داداش رضا بر سر عکس تو دعوا داریم او فقط عکس تو را دیده پدر با جمال تو سخن می گوید مادرم از تو برایش گفته او فقط بوی پدر را ز لباست دارد بس که پیراهن تو بوییده بس که در حال دعا رو به سجاده تو اشک فشان نالیده طاقتش رفته دگر پای او سست شده دل او بشکسته به خدا خسته شدیم پدرم گر تو بیایی به خدا من ز تو هیچ تقاضا نکنم لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم هرچه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنمجان زهرا برگردجان زهرا برگرد دائما" می گویم : مادرم هرکه رفته است سفر برگشته پدر دوست من پدر همسایه پدران دگر پس چرا او سفرش طولانی است ؟او کجا رفته مگر ؟او که هرگز دل بی مهر نداشت او که هر روز مرا می بوسید او که می گفت برایش به خدا دوری از ما سخت است پس چرا دیر نمود ؟آری من می دانم که چرا غمگین است علت تاخیرش من فقط می دانم آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و جون بود کربلا بود و هزاران عاشق همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند حرف یکرنگی بود ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت همه خواهرها زیر چادر بودند صحبت از تقوی بود همه جا زیبا بود پارک هم بوی شهادت می داد جای رقص و آواز همه جا صوت دعا می آمد کوچه ها راست و مردم همه راست همگی رو به خدا همه خط ها روشن خوب و خوانا بودند حرف از ایمان بود حرف از تقوی بود اما امروز پدر درد دل بسیار است همه آنچه به من می گفتی رنگ دیگر دارد یا بسی کمرنگ است من که می ترسم تنها به خیابان بروم مادرم می ترسد او به من می گوید در خیابان خطر است بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست مویشان بیرون استهمه عینک دارند به نظر می آید چشمشان معیوب است راهشان پیدا نیستخط کج گشته هنربی هنرها همگی خوب و هنرمند شدند کج روی محبوب است در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالی ست یا اگر هست از آن بوی ریا می آید نامهای شهدا از روی اماکن همه برمی دارند از دل غمزده ما همگی بی خبرند یا نه بهتر بگویم بر روی اشک یتیمان شهید جنگ شادی دارند سرقت مال عمومی هنر است ترس از آزادی است ترس از رابطه با امریکاست آری من می دانم علت غصه و اندوه تو بابا این است پدرم من اینبار می نویسم که اگر بازگشتن ز برایت سخت است ما بیاییم برت تو فقط آدرست را بنویس در کجا منزل توست مادرم می داند مادرم می داند او به من می گوید پدرت پیش خداست در بهشتی زیبا با همه هم سفرانش آنجاست خانه اش هم زیباست حضرت خامنه ای هم می گفت: دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت می دارد تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا می گرید همه شب لحظه خواب پدرت می آید صورتت می بوسد دست بر روی سرت می کشد او من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم از خدا می خواهم تا که جان در تنم است تا حیاتی باقیست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود چهره زیبایش چون جمال مه تو شاد و پرخنده بود من به تو قول دهم که دگر از این پس اینهمه اشک غم انگیزه نریزم بابا همچو مادر از فراق رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم تو فقط ای پدرم از خدایت بطلب که من و مادر و این امت اسلامی ما همگی چون تو پدر راه ما راه شهیدان باشد دائماٌ بر سر ما سایه رهبر و قرآن باشد پدرم خندان باش من به تو مفتخرم |لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/29 ساعت 12:5 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
درباره وبلاگ
آقا جون یعنی میشه منم یه روز ببینمت؟
منو اصلي
صفحه نخست
آرشيو موضوعي
یا فاطمه تبریک راز دل... یاد یاران سفر کرده به خیر عجب دنیایی... واقعا آب حیات کجاست؟ چند خطی برای امام زمانم تسلیت گفته ها و نشنیده ها من کیم؟ محبوب کیه؟ من به تنهايی خود می مانم روز مادر گرامی باد پوزش می خواهم مادران شهدا خوشا به حالتون به نظر شما یه جوون خوب کیه؟ و اما بم ، هنوزدرحزن واندوه زنده است...
پيوندها
.:: قالب ساز ::.
.:: اخرالزمان ومهدويت ::.
سایت ایران دل عشق است شهادت سبکبالان خرامیدند و رفتند... بروبچه های باحال جهادی دانشگاه يزد ابوالفضل جون موعود امام مهدی (عج) سایت هواشناسی پخش مستقیم از حرم امام حسین(ع) دانلود نرم افزار دانلود مداحی ، مناجات،مرثیه،سخنرانی مطالب پزشکی سایت لینکستان: دانلود نرم افزار... کانون قرآن و عترت دانشگاه یزد دانلود مولودی،نوحه... لبیک یا حسین مظلوم(ع) سلام علي آل ياسين ميثاقنامههاي آسماني را زير پا نگذاريم امروزه وكيل منتظر اللهم عجل لولیک الفرج منتظران آسمان خاكي گروه منتظران مهدي(عج)دانشگاه يزد شقایق کویر زرند امکانات وبلاگ وبلاگ نابینایان... نشریه زیگزاگ برای وبلاگ نویسان
لوگوي دوستان
آمار با معرفت ها
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
امکانات
شعبان شد و پیک عشق از راه آمد عطر نفس بقیه الله آمد با جلوه ی سجاد و ابالفضل و حسین یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*--*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*--*-*-* */*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/* نامه دختر شهید ناصری به بابا بابا جان باز سلام ای پدر جان منم زهرایت دختر کوچک تو ای امید من و ای شادی تنهایی من به خدا این صدمین نامه بود از چه رو هیچ جوابم ندهی ؟یاد داری که دم رفتن تو دامنت بگرفتم ؟ من به تو می گفتم پدر اینبار نرو پدر اینبار نرومن همانروز بله فهمیدم سفرت طولانی ست از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی ؟به خدا خسته شدم به خدا قلب من آزرده شده چند سال است که من منتظرم هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجروح پابرهنه سوی در تاخته ام بس که عکست به بغل بگرفتم رنگ از روی من و عکس چو ماهت رفته است من و داداش رضا بر سر عکس تو دعوا داریم او فقط عکس تو را دیده پدر با جمال تو سخن می گوید مادرم از تو برایش گفته او فقط بوی پدر را ز لباست دارد بس که پیراهن تو بوییده بس که در حال دعا رو به سجاده تو اشک فشان نالیده طاقتش رفته دگر پای او سست شده دل او بشکسته به خدا خسته شدیم پدرم گر تو بیایی به خدا من ز تو هیچ تقاضا نکنم لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم هرچه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنمجان زهرا برگردجان زهرا برگرد دائما" می گویم : مادرم هرکه رفته است سفر برگشته پدر دوست من پدر همسایه پدران دگر پس چرا او سفرش طولانی است ؟او کجا رفته مگر ؟او که هرگز دل بی مهر نداشت او که هر روز مرا می بوسید او که می گفت برایش به خدا دوری از ما سخت است پس چرا دیر نمود ؟آری من می دانم که چرا غمگین است علت تاخیرش من فقط می دانم آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و جون بود کربلا بود و هزاران عاشق همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند حرف یکرنگی بود ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت همه خواهرها زیر چادر بودند صحبت از تقوی بود همه جا زیبا بود پارک هم بوی شهادت می داد جای رقص و آواز همه جا صوت دعا می آمد کوچه ها راست و مردم همه راست همگی رو به خدا همه خط ها روشن خوب و خوانا بودند حرف از ایمان بود حرف از تقوی بود اما امروز پدر درد دل بسیار است همه آنچه به من می گفتی رنگ دیگر دارد یا بسی کمرنگ است من که می ترسم تنها به خیابان بروم مادرم می ترسد او به من می گوید در خیابان خطر است بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست مویشان بیرون استهمه عینک دارند به نظر می آید چشمشان معیوب است راهشان پیدا نیستخط کج گشته هنربی هنرها همگی خوب و هنرمند شدند کج روی محبوب است در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالی ست یا اگر هست از آن بوی ریا می آید نامهای شهدا از روی اماکن همه برمی دارند از دل غمزده ما همگی بی خبرند یا نه بهتر بگویم بر روی اشک یتیمان شهید جنگ شادی دارند سرقت مال عمومی هنر است ترس از آزادی است ترس از رابطه با امریکاست آری من می دانم علت غصه و اندوه تو بابا این است پدرم من اینبار می نویسم که اگر بازگشتن ز برایت سخت است ما بیاییم برت تو فقط آدرست را بنویس در کجا منزل توست مادرم می داند مادرم می داند او به من می گوید پدرت پیش خداست در بهشتی زیبا با همه هم سفرانش آنجاست خانه اش هم زیباست حضرت خامنه ای هم می گفت: دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت می دارد تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا می گرید همه شب لحظه خواب پدرت می آید صورتت می بوسد دست بر روی سرت می کشد او من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم از خدا می خواهم تا که جان در تنم است تا حیاتی باقیست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود چهره زیبایش چون جمال مه تو شاد و پرخنده بود من به تو قول دهم که دگر از این پس اینهمه اشک غم انگیزه نریزم بابا همچو مادر از فراق رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم تو فقط ای پدرم از خدایت بطلب که من و مادر و این امت اسلامی ما همگی چون تو پدر راه ما راه شهیدان باشد دائماٌ بر سر ما سایه رهبر و قرآن باشد پدرم خندان باش من به تو مفتخرم
شعبان شد و پیک عشق از راه آمد عطر نفس بقیه الله آمد
با جلوه ی سجاد و ابالفضل و حسین یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*--*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*--*-*-*
*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*
نامه دختر شهید ناصری به بابا
بابا جان باز سلام ای پدر جان منم زهرایت دختر کوچک تو ای امید من و ای شادی تنهایی من به خدا این صدمین نامه بود از چه رو هیچ جوابم ندهی ؟یاد داری که دم رفتن تو دامنت بگرفتم ؟ من به تو می گفتم پدر اینبار نرو پدر اینبار نرومن همانروز بله فهمیدم سفرت طولانی ست از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی ؟به خدا خسته شدم به خدا قلب من آزرده شده چند سال است که من منتظرم هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجروح پابرهنه سوی در تاخته ام بس که عکست به بغل بگرفتم رنگ از روی من و عکس چو ماهت رفته است من و داداش رضا بر سر عکس تو دعوا داریم او فقط عکس تو را دیده پدر با جمال تو سخن می گوید مادرم از تو برایش گفته او فقط بوی پدر را ز لباست دارد بس که پیراهن تو بوییده بس که در حال دعا رو به سجاده تو اشک فشان نالیده طاقتش رفته دگر پای او سست شده دل او بشکسته به خدا خسته شدیم پدرم گر تو بیایی به خدا من ز تو هیچ تقاضا نکنم لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم هرچه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنمجان زهرا برگردجان زهرا برگرد دائما" می گویم : مادرم هرکه رفته است سفر برگشته پدر دوست من پدر همسایه پدران دگر پس چرا او سفرش طولانی است ؟او کجا رفته مگر ؟او که هرگز دل بی مهر نداشت او که هر روز مرا می بوسید او که می گفت برایش به خدا دوری از ما سخت است پس چرا دیر نمود ؟آری من می دانم که چرا غمگین است علت تاخیرش من فقط می دانم آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و جون بود کربلا بود و هزاران عاشق همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند حرف یکرنگی بود ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت همه خواهرها زیر چادر بودند صحبت از تقوی بود همه جا زیبا بود پارک هم بوی شهادت می داد جای رقص و آواز همه جا صوت دعا می آمد کوچه ها راست و مردم همه راست همگی رو به خدا همه خط ها روشن خوب و خوانا بودند حرف از ایمان بود حرف از تقوی بود اما امروز پدر درد دل بسیار است همه آنچه به من می گفتی رنگ دیگر دارد یا بسی کمرنگ است من که می ترسم تنها به خیابان بروم مادرم می ترسد او به من می گوید در خیابان خطر است بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست مویشان بیرون استهمه عینک دارند به نظر می آید چشمشان معیوب است راهشان پیدا نیستخط کج گشته هنربی هنرها همگی خوب و هنرمند شدند کج روی محبوب است در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالی ست یا اگر هست از آن بوی ریا می آید نامهای شهدا از روی اماکن همه برمی دارند از دل غمزده ما همگی بی خبرند یا نه بهتر بگویم بر روی اشک یتیمان شهید جنگ شادی دارند سرقت مال عمومی هنر است ترس از آزادی است ترس از رابطه با امریکاست آری من می دانم علت غصه و اندوه تو بابا این است پدرم من اینبار می نویسم که اگر بازگشتن ز برایت سخت است ما بیاییم برت تو فقط آدرست را بنویس در کجا منزل توست مادرم می داند مادرم می داند او به من می گوید پدرت پیش خداست در بهشتی زیبا با همه هم سفرانش آنجاست خانه اش هم زیباست حضرت خامنه ای هم می گفت: دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت می دارد تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا می گرید همه شب لحظه خواب پدرت می آید صورتت می بوسد دست بر روی سرت می کشد او من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم از خدا می خواهم تا که جان در تنم است تا حیاتی باقیست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود چهره زیبایش چون جمال مه تو شاد و پرخنده بود من به تو قول دهم که دگر از این پس اینهمه اشک غم انگیزه نریزم بابا همچو مادر از فراق رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم تو فقط ای پدرم از خدایت بطلب که من و مادر و این امت اسلامی ما همگی چون تو پدر راه ما راه شهیدان باشد دائماٌ بر سر ما سایه رهبر و قرآن باشد پدرم خندان باش من به تو مفتخرم
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/29 ساعت 12:5 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |