درباره وبلاگ آقا جون یعنی میشه منم یه روز ببینمت؟ منو اصلي صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه مند يها نوشته هاي پيشين هفته چهارم مهر 1388هفته سوم اردیبهشت 1388هفته چهارم فروردین 1388هفته سوم اسفند 1387هفته دوم بهمن 1387هفته چهارم آبان 1387هفته چهارم مرداد 1387هفته سوم مرداد 1387هفته چهارم تیر 1387هفته چهارم اردیبهشت 1387هفته سوم اردیبهشت 1387هفته سوم فروردین 1387هفته چهارم دی 1386هفته دوم دی 1386هفته اوّل آذر 1386هفته اوّل آبان 1386هفته سوم مهر 1386هفته دوم مهر 1386هفته اوّل مهر 1386هفته چهارم شهریور 1386هفته سوم شهریور 1386هفته چهارم مرداد 1386هفته سوم مرداد 1386هفته دوم مرداد 1386 آرشيو موضوعي یا فاطمه تبریک راز دل... یاد یاران سفر کرده به خیر عجب دنیایی... واقعا آب حیات کجاست؟ چند خطی برای امام زمانم تسلیت گفته ها و نشنیده ها من کیم؟ محبوب کیه؟ من به تنهايی خود می مانم روز مادر گرامی باد پوزش می خواهم مادران شهدا خوشا به حالتون به نظر شما یه جوون خوب کیه؟ و اما بم ، هنوزدرحزن واندوه زنده است... پيوندها .:: قالب ساز ::. .:: اخرالزمان ومهدويت ::. سایت ایران دل عشق است شهادت سبکبالان خرامیدند و رفتند... بروبچه های باحال جهادی دانشگاه يزد ابوالفضل جون موعود امام مهدی (عج) سایت هواشناسی پخش مستقیم از حرم امام حسین(ع) دانلود نرم افزار دانلود مداحی ، مناجات،مرثیه،سخنرانی مطالب پزشکی سایت لینکستان: دانلود نرم افزار... کانون قرآن و عترت دانشگاه یزد دانلود مولودی،نوحه... لبیک یا حسین مظلوم(ع) سلام علي آل ياسين ميثاقنامههاي آسماني را زير پا نگذاريم امروزه وكيل منتظر اللهم عجل لولیک الفرج منتظران آسمان خاكي گروه منتظران مهدي(عج)دانشگاه يزد شقایق کویر زرند امکانات وبلاگ وبلاگ نابینایان... نشریه زیگزاگ برای وبلاگ نویسان لوگوي دوستان آمار با معرفت ها افراد آنلاين: تعداد بازديدها: امکانات . تسلیت رحلت عالم گرانقدر حضرت آیت الله مشکینی(ره) تسلیت باد روحش شاد و یادش گرامی |لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 6:15 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- | گفته ها و نشنیده ها شرح حال شهید سید مرتضی آوینی مرتضي عادت داشت، هر روز سيگار بكشد، تقريباً تمام اعضاي خانواده اين مسأله را ميدانستند. اما پس از پيروزي انقلاب به طور ناگهاني سيگار را ترك كرد. براي همه اين مسأله جالب بود، وقتي از او علت اين كار را پرسيدم، پاسخ داد:«آقا امام زمان (عج) در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. من چطور ميتوانم در حضور ايشان سيگار بكشم».مرتضي هميشه چشم بر جاده داشت، منتظر رسيدن كاروان نوراني مهدي (عج) بود عشق يعني انتظار منتظر، و مرتضي عاشق راستين اين قافله، شب را به اميد طلوع فجر صاحبالزمان (عج) سپري كرد،گونههايش را نوازش نمود و بالاخره پيكي آسماني او را در سپاه منتقم آلمحمد (ص) پذيرفت. منبع : كتاب مرتضي آئينه زندگيام بود.(avini.com) |لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:42 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- | من کیم؟ الهي كدام زبان به ستايش تو رسد ؟ كدام خرد صفت تو را بر تابد ، كدام شكر با نيكوئي تو برابر آيد ، كدام بنده به گزاردن عبادت تو رسد. الهي هر كس بر چيزي است و من ندانم بر چه ام ، هميم آن است كه كي دانسته شود كه من كيم ؟خداوندا گناه من زير حلم تو پنهان است تو پرده عفو بر من گستران.الهي دوستدار از زبان خاموش است ولي حالش همه زبان است ، و گر جان در سر دوستي كرد شايد ، كه دوست را به جاي جان است ، غرق شده آب نبيند كه گرفتار آن است به روز چراغ نيفروزند كه روز خود چراغ جهان است . الهي چون با خود نگرم و كردار خود بينم گويم از من زار تر كيست ؟ بندگي تو بينم گويم از من بزرگوار تر كيست ؟گاهي كه به طينت خود افتد نظرمگويم كه من از هر چه در عالم بترمچون از صفت خويشتن اندر گذرماز عرش همي به خويشتن در نگرمالهي گاهي به خود مي نگرم هم سوز و نياز شوم و گاهي كه به او نگرم همه راز و ناز شوم ، چون بخود نگرم گويم :پر آب دو ديده و بس آتش جگرمبر باد دو دستم و پر خاك سرمجون به او نگرم گويم :چه كند عرش كه او غاشيه من نكشدچون به دل غاشيه حكم و قضاي تو كشمبوي جان آيدم از لب كه حديث تو كنم شاخ عز رويدم از دل كه بلاي تو كشمالهي تو آني كه خود گفتي و چنانكه خود گفتي چناني ، عظيم شاني و بزرگ احساني ، عزيز سلطاني ، ديان و مهرباني ، هم نهاني و هم عياني ، ديده ها را نهاني و جان را عياني ، من سزاي تو ندانم و تو داني .الهي گريخته بودم تو خواندي ، ترسيده بودم بر خوان نشاندي ابتدا مي ترسيدم كه مرا بگيري به بلاي خويش ، اكنون ميترسم كه مرا بفريبي به عطاي خويش .الهي چو بدانستم كه توانگري درويش است دوست درويشم ، چون وعده ديدار دوست كردي غلام درويشم . الهي شادي نمي شناختم مي پنداشتم كه شادم ، اكنون مرا چه شادي كه شادي شناسي را به باد دادم .الهي چون عزيزان بناز پرورده ما را فراموش كنند تو بر ما رحمت كن.الهي غافلانيم نه كافرانيم ، صمدا به بركت نواختگان حضرت تو و به بركت گداختگان هيبت تو ، الهي حاجت بسيار دارم و بر همه چيز توانائي ، آنچه ميخواهم ميتواني كه به اين بنده برساني و از شر ظالمان مرا برهاني ، اي رحمت تو دستگير ما واي كرم تو عذر پذير ما ، اي داننده هر حالي و شنونده هر شكوائي ، اي مجيب هر خواننده واي قريب هر داننده .الهي داني كه بي تو هيچكسم ، دستم گير كه در تو رسم ، به ظاهر قبول دارم و به باطن تسليم ، نه از خصم باك دارم نه از دشمن بيم ، اگر دل گويد چرا ؟ گويم سر افكنده ام و اگر خرد گويد چرا ؟ جواب دهم كه من بنده ام.الهي به بركت صديقان درگاه تو ، به بركت پاكان درگاه تو كه حاجت اين بيچاره درمانده و مهمات جميع مومنين ومومنان را بر آورده بگرداني و آنچه اميد ميداريم به عافيت و دوستكامي برساني و پيش از مرگ توبه نصوح كرامت نمائي و ختم كارها به كلمه شهادت فرمائي. با تشکر از سایت(منبع):besoynor.parsiblog.com |لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:40 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- | محبوب کیه؟ تو این روزا هر کسی مشغول یه کاره و هر کسی تو این دنیا برا خودش دنبال محبوبی میگرده تا یکی رو برا دنیا و آخرتش پیدا کنه " نمی دونم مردم این روزگار محبوب رو چی معنا می کنن." زیاد هم مهم نیست اما تا بحال محبوبی مثل اون ندیدم و نداشتم . آخه خیلی جالبه "خیلی از محبوبهایی که بعضی ها انتخاب می کنن تا وقتی که شادند بیشتر دوستشون دارن و میخوان باهاشون باشند ... اما بیا محبوب منو ببین که من وقت شادیهام اون رو فراموش می کنم اما اون تو غمها طوری من رو به شادیهای حقیقی می رسونه که... فقط یه جمله میتو نم بگم...آقا شرمنده ام. اما اما اما اما ....................................... و اما مراسم شبی با شهدا یه جورایی برای بچه های گروه منتظران مهدی(عج) شده شب همنشینی با یار مهربان....... او خواهد آمد دعا یادتون نره یا حق |لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:39 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- | من به تنهايی خود می مانم من به درماندگی صخره و سنگمن به آوارگی ابر ونسيممن به سرگشتگی آهوی دشتمن به تنهايی خود می مانممن در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگیگيسوان تو به يادم می آيد ...من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگیشعر چشمان تو را می خوانم ...چشم تو چشمه شوقچشم تو ژرفترين راز وجودبرگ بيد است كه با زمزمه جاری بادتن به وارستن عمر ابدی می سپردتو تماشا كنكه بهار ديگرپاورچين پاورچيناز دل تاريكی می گذردو تو در خوابیو پرستوها خوابندو تو می انديشیبه بهار ديگرو به ياری ديگرنه بهاریو نه ياری ديگرحيفاما من و تودور از هم می پوسيمغمم از وحشت پوسيدن نيستغمم از زيستن بی تو دراين لحظه پر دلهره استديگر از من تا خاك شدن راهی نيستاز سر اين باماين صحرا اين درياپر خواهم زد خواهم مردغم تو اين غم شيرين رابا خود خواهم برد... هدیه ای از طرف دوستم (عبدالله) |لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:38 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- | روز مادر گرامی باد باغبان هستي: مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت. خشم لبريز از مهرباني: مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم. قدرت مندي و جديت: به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد. گام به گام رو به سعادت: مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند. عظمت مقام مادر: در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد». تعالي انديشه در مادر: حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش». تجليل ويژه از مادر: خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد. بلنداي مقام مادري: استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد». منزلت رفيع مادر: حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است. استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.» دعا براي والدين: خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم. گاه نيازمندي: مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. برگرفته از یه سایت با مدیریت با معرفت(براش دعا کنید) |لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:37 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- | پوزش می خواهم خدایا از تو پوزش می خواهم اگر در حضور من بر مظلومی ستم رفته و من او را یاری نکرده ام و در حق من احسانی صورت گرفته و سپاسگزار آن نبوده ام و خطا کاری از من پوزش خواسته و من آن را نپذیرفته ام و نیازمندی از من چیزی طلب کرده و من به او نبخشیده ام و مومنی بر گردن من حقی داشته و من آن را به جا نیاورده ام و عیب مومنی بر من آشکار گردیده و آن را نپوشانده ام و گناهی به من روی آورده و از آن کناره نجسته ام. از مناجاتهای امام سجاد (ع) |لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:36 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- | مادران شهدا خوشا به حالتون امام شهدا یادتون به خیر موضوع : تبريك عنوان : به امام بگو فداي سرتان " مادر اسيري به من گفت كه بچهام اسير است. امروز خبر آمد كه شهيد شده است. شما برو به امام بگو فداي سرتان. من ناراحت نيستم ... وقتي كه خدمت امام آمدم، يادم هم رفت اول بگويم: بعد كه بيرون آمدم، يادم آمد. به يكي از آقاياني كه در آن جا بود، گفتم: به امام عرض كنيد يك جمله ماند. ايشان پشت در حياط اندروني آمدند. من هم به آنجا رفتم. وقتي حرف آن زن را گفتم، امام آن چنان چهرهاي نشان دادند و آن چنان رقّتي پيدا كردند و گريهشان گرفت كه من از گفتمش پشيمان شدم ! " مقام معظم رهبري 1/3/1369 |لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:35 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- | به نظر شما یه جوون خوب کیه؟ منقول است که جمعی از بزرگان ، جوانی را دیدند که آثار زهد و تقوا در جبینش آشکار بود. از او سوال کردند که امورات خود را بر چه اصل قرار داده ای ؟ گفت: « بر 4 خصلت »: اول: چون دانستم که روزی ِ مرا دیگری نخواهد خورد و خدا وعده ی روزی را به بندگان داده است و وعده ی حق، صدق است پس اطمینان به گفته ی حق پیدا کرده و از حرص و طلب افزونی، نفسم آرام گرفت. دوم: چون اعمال (واجبه ی) مرا دیگری به جا نخواهد آورد، پس مشغول به جا آوردن آنها شدم. سوم: چون فهمیدم مرگ مرا خبر نمی کند و ناگهانی می آید، پس عمر خود را (برای اعمال خیر) غنیمت شمردم. چهارم: چون دانستنم که به قدر چشم بر هم زدنی از نظر خدا پنهان نیستم، پس مراقب احوال خود شدم که دائما ً در حضور جناب حق باشم. بر گرفته شده از کتاب مراقبه ی سالکین، نوشته ی سید علی اکبر صداقت |لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:34 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- | و اما بم ، هنوزدرحزن واندوه زنده است... مي خواهم برات بگم از رسم نامردي دنيا كه رها كني دل از اين شوروزندگي دنيا شهري ازاستان كرمان بودپرازاحساس ورويا چهارم دي توي اين شهر مي اومدبوي خطر ها مي دوني كجارومي گم كه الان ساكت وتنها باورم نبودكه روزي ببينم گريه ي نخلها مي دوني نزديك روز شد عده اي ديدن غروب را بعدازاون گريه وزاري لونه كرددربين خشت ها مي اومدناله ي طفلي شده بودتنهاي تنها كه صدامي زدمادرجون بيا من مي ميرم اينجا مي كشيدن اززيرخاك بدنهاي له شده را خيلي ها با خانواده مرده بودندزيرخشت ها گريه وغم كرده بودپر پنجم دي شهربم را نزديك غروب شده بود بيشترين گريه ي نخلها حالا فهميدم چراارگ شده بود خسته زدنيا حالافهميدم چراغم پوشيده چهره ي شهررا فهمیدم برای موندن ارزشی نداره دنیا حالاجزخاطره هامون نمونده چيزي ازآنها نمي دونم دست گلچين چراچيدمهربونها را تا روزي كه رد بشه غم منتظرمي مونم اينجا خداییش اگه ترشی نخورم میتونم شاعر خوبی بشم مگه نه؟ کوچیک شما محمد رضا قلی زاده (۲۳/۱۲/۱۳۸۲) |لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:32 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
درباره وبلاگ
آقا جون یعنی میشه منم یه روز ببینمت؟
منو اصلي
صفحه نخست
آرشيو موضوعي
یا فاطمه تبریک راز دل... یاد یاران سفر کرده به خیر عجب دنیایی... واقعا آب حیات کجاست؟ چند خطی برای امام زمانم تسلیت گفته ها و نشنیده ها من کیم؟ محبوب کیه؟ من به تنهايی خود می مانم روز مادر گرامی باد پوزش می خواهم مادران شهدا خوشا به حالتون به نظر شما یه جوون خوب کیه؟ و اما بم ، هنوزدرحزن واندوه زنده است...
پيوندها
.:: قالب ساز ::.
.:: اخرالزمان ومهدويت ::.
سایت ایران دل عشق است شهادت سبکبالان خرامیدند و رفتند... بروبچه های باحال جهادی دانشگاه يزد ابوالفضل جون موعود امام مهدی (عج) سایت هواشناسی پخش مستقیم از حرم امام حسین(ع) دانلود نرم افزار دانلود مداحی ، مناجات،مرثیه،سخنرانی مطالب پزشکی سایت لینکستان: دانلود نرم افزار... کانون قرآن و عترت دانشگاه یزد دانلود مولودی،نوحه... لبیک یا حسین مظلوم(ع) سلام علي آل ياسين ميثاقنامههاي آسماني را زير پا نگذاريم امروزه وكيل منتظر اللهم عجل لولیک الفرج منتظران آسمان خاكي گروه منتظران مهدي(عج)دانشگاه يزد شقایق کویر زرند امکانات وبلاگ وبلاگ نابینایان... نشریه زیگزاگ برای وبلاگ نویسان
لوگوي دوستان
آمار با معرفت ها
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
امکانات
رحلت عالم گرانقدر حضرت آیت الله مشکینی(ره) تسلیت باد
روحش شاد و یادش گرامی
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 6:15 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
شرح حال شهید سید مرتضی آوینی مرتضي عادت داشت، هر روز سيگار بكشد، تقريباً تمام اعضاي خانواده اين مسأله را ميدانستند. اما پس از پيروزي انقلاب به طور ناگهاني سيگار را ترك كرد. براي همه اين مسأله جالب بود، وقتي از او علت اين كار را پرسيدم، پاسخ داد:«آقا امام زمان (عج) در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. من چطور ميتوانم در حضور ايشان سيگار بكشم».مرتضي هميشه چشم بر جاده داشت، منتظر رسيدن كاروان نوراني مهدي (عج) بود عشق يعني انتظار منتظر، و مرتضي عاشق راستين اين قافله، شب را به اميد طلوع فجر صاحبالزمان (عج) سپري كرد،گونههايش را نوازش نمود و بالاخره پيكي آسماني او را در سپاه منتقم آلمحمد (ص) پذيرفت. منبع : كتاب مرتضي آئينه زندگيام بود.(avini.com)
شرح حال شهید سید مرتضی آوینی
مرتضي عادت داشت، هر روز سيگار بكشد، تقريباً تمام اعضاي خانواده اين مسأله را ميدانستند. اما پس از پيروزي انقلاب به طور ناگهاني سيگار را ترك كرد. براي همه اين مسأله جالب بود، وقتي از او علت اين كار را پرسيدم، پاسخ داد:«آقا امام زمان (عج) در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. من چطور ميتوانم در حضور ايشان سيگار بكشم».مرتضي هميشه چشم بر جاده داشت، منتظر رسيدن كاروان نوراني مهدي (عج) بود عشق يعني انتظار منتظر، و مرتضي عاشق راستين اين قافله، شب را به اميد طلوع فجر صاحبالزمان (عج) سپري كرد،گونههايش را نوازش نمود و بالاخره پيكي آسماني او را در سپاه منتقم آلمحمد (ص) پذيرفت.
منبع : كتاب مرتضي آئينه زندگيام بود.(avini.com)
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:42 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
الهي كدام زبان به ستايش تو رسد ؟ كدام خرد صفت تو را بر تابد ، كدام شكر با نيكوئي تو برابر آيد ، كدام بنده به گزاردن عبادت تو رسد. الهي هر كس بر چيزي است و من ندانم بر چه ام ، هميم آن است كه كي دانسته شود كه من كيم ؟خداوندا گناه من زير حلم تو پنهان است تو پرده عفو بر من گستران.الهي دوستدار از زبان خاموش است ولي حالش همه زبان است ، و گر جان در سر دوستي كرد شايد ، كه دوست را به جاي جان است ، غرق شده آب نبيند كه گرفتار آن است به روز چراغ نيفروزند كه روز خود چراغ جهان است . الهي چون با خود نگرم و كردار خود بينم گويم از من زار تر كيست ؟ بندگي تو بينم گويم از من بزرگوار تر كيست ؟گاهي كه به طينت خود افتد نظرمگويم كه من از هر چه در عالم بترمچون از صفت خويشتن اندر گذرماز عرش همي به خويشتن در نگرمالهي گاهي به خود مي نگرم هم سوز و نياز شوم و گاهي كه به او نگرم همه راز و ناز شوم ، چون بخود نگرم گويم :پر آب دو ديده و بس آتش جگرمبر باد دو دستم و پر خاك سرمجون به او نگرم گويم :چه كند عرش كه او غاشيه من نكشدچون به دل غاشيه حكم و قضاي تو كشمبوي جان آيدم از لب كه حديث تو كنم شاخ عز رويدم از دل كه بلاي تو كشمالهي تو آني كه خود گفتي و چنانكه خود گفتي چناني ، عظيم شاني و بزرگ احساني ، عزيز سلطاني ، ديان و مهرباني ، هم نهاني و هم عياني ، ديده ها را نهاني و جان را عياني ، من سزاي تو ندانم و تو داني .الهي گريخته بودم تو خواندي ، ترسيده بودم بر خوان نشاندي ابتدا مي ترسيدم كه مرا بگيري به بلاي خويش ، اكنون ميترسم كه مرا بفريبي به عطاي خويش .الهي چو بدانستم كه توانگري درويش است دوست درويشم ، چون وعده ديدار دوست كردي غلام درويشم . الهي شادي نمي شناختم مي پنداشتم كه شادم ، اكنون مرا چه شادي كه شادي شناسي را به باد دادم .الهي چون عزيزان بناز پرورده ما را فراموش كنند تو بر ما رحمت كن.الهي غافلانيم نه كافرانيم ، صمدا به بركت نواختگان حضرت تو و به بركت گداختگان هيبت تو ، الهي حاجت بسيار دارم و بر همه چيز توانائي ، آنچه ميخواهم ميتواني كه به اين بنده برساني و از شر ظالمان مرا برهاني ، اي رحمت تو دستگير ما واي كرم تو عذر پذير ما ، اي داننده هر حالي و شنونده هر شكوائي ، اي مجيب هر خواننده واي قريب هر داننده .الهي داني كه بي تو هيچكسم ، دستم گير كه در تو رسم ، به ظاهر قبول دارم و به باطن تسليم ، نه از خصم باك دارم نه از دشمن بيم ، اگر دل گويد چرا ؟ گويم سر افكنده ام و اگر خرد گويد چرا ؟ جواب دهم كه من بنده ام.الهي به بركت صديقان درگاه تو ، به بركت پاكان درگاه تو كه حاجت اين بيچاره درمانده و مهمات جميع مومنين ومومنان را بر آورده بگرداني و آنچه اميد ميداريم به عافيت و دوستكامي برساني و پيش از مرگ توبه نصوح كرامت نمائي و ختم كارها به كلمه شهادت فرمائي. با تشکر از سایت(منبع):besoynor.parsiblog.com
الهي كدام زبان به ستايش تو رسد ؟ كدام خرد صفت تو را بر تابد ، كدام شكر با نيكوئي تو برابر آيد ، كدام بنده به گزاردن عبادت تو رسد. الهي هر كس بر چيزي است و من ندانم بر چه ام ، هميم آن است كه كي دانسته شود كه من كيم ؟خداوندا گناه من زير حلم تو پنهان است تو پرده عفو بر من گستران.الهي دوستدار از زبان خاموش است ولي حالش همه زبان است ، و گر جان در سر دوستي كرد شايد ، كه دوست را به جاي جان است ، غرق شده آب نبيند كه گرفتار آن است به روز چراغ نيفروزند كه روز خود چراغ جهان است . الهي چون با خود نگرم و كردار خود بينم گويم از من زار تر كيست ؟ بندگي تو بينم گويم از من بزرگوار تر كيست ؟گاهي كه به طينت خود افتد نظرمگويم كه من از هر چه در عالم بترمچون از صفت خويشتن اندر گذرماز عرش همي به خويشتن در نگرمالهي گاهي به خود مي نگرم هم سوز و نياز شوم و گاهي كه به او نگرم همه راز و ناز شوم ، چون بخود نگرم گويم :پر آب دو ديده و بس آتش جگرمبر باد دو دستم و پر خاك سرمجون به او نگرم گويم :چه كند عرش كه او غاشيه من نكشدچون به دل غاشيه حكم و قضاي تو كشمبوي جان آيدم از لب كه حديث تو كنم شاخ عز رويدم از دل كه بلاي تو كشمالهي تو آني كه خود گفتي و چنانكه خود گفتي چناني ، عظيم شاني و بزرگ احساني ، عزيز سلطاني ، ديان و مهرباني ، هم نهاني و هم عياني ، ديده ها را نهاني و جان را عياني ، من سزاي تو ندانم و تو داني .الهي گريخته بودم تو خواندي ، ترسيده بودم بر خوان نشاندي ابتدا مي ترسيدم كه مرا بگيري به بلاي خويش ، اكنون ميترسم كه مرا بفريبي به عطاي خويش .الهي چو بدانستم كه توانگري درويش است دوست درويشم ، چون وعده ديدار دوست كردي غلام درويشم . الهي شادي نمي شناختم مي پنداشتم كه شادم ، اكنون مرا چه شادي كه شادي شناسي را به باد دادم .الهي چون عزيزان بناز پرورده ما را فراموش كنند تو بر ما رحمت كن.الهي غافلانيم نه كافرانيم ، صمدا به بركت نواختگان حضرت تو و به بركت گداختگان هيبت تو ، الهي حاجت بسيار دارم و بر همه چيز توانائي ، آنچه ميخواهم ميتواني كه به اين بنده برساني و از شر ظالمان مرا برهاني ، اي رحمت تو دستگير ما واي كرم تو عذر پذير ما ، اي داننده هر حالي و شنونده هر شكوائي ، اي مجيب هر خواننده واي قريب هر داننده .الهي داني كه بي تو هيچكسم ، دستم گير كه در تو رسم ، به ظاهر قبول دارم و به باطن تسليم ، نه از خصم باك دارم نه از دشمن بيم ، اگر دل گويد چرا ؟ گويم سر افكنده ام و اگر خرد گويد چرا ؟ جواب دهم كه من بنده ام.الهي به بركت صديقان درگاه تو ، به بركت پاكان درگاه تو كه حاجت اين بيچاره درمانده و مهمات جميع مومنين ومومنان را بر آورده بگرداني و آنچه اميد ميداريم به عافيت و دوستكامي برساني و پيش از مرگ توبه نصوح كرامت نمائي و ختم كارها به كلمه شهادت فرمائي.
با تشکر از سایت(منبع):besoynor.parsiblog.com
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:40 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
تو این روزا هر کسی مشغول یه کاره و هر کسی تو این دنیا برا خودش دنبال محبوبی میگرده تا یکی رو برا دنیا و آخرتش پیدا کنه " نمی دونم مردم این روزگار محبوب رو چی معنا می کنن." زیاد هم مهم نیست اما تا بحال محبوبی مثل اون ندیدم و نداشتم . آخه خیلی جالبه "خیلی از محبوبهایی که بعضی ها انتخاب می کنن تا وقتی که شادند بیشتر دوستشون دارن و میخوان باهاشون باشند ... اما بیا محبوب منو ببین که من وقت شادیهام اون رو فراموش می کنم اما اون تو غمها طوری من رو به شادیهای حقیقی می رسونه که... فقط یه جمله میتو نم بگم...آقا شرمنده ام. اما اما اما اما ....................................... و اما مراسم شبی با شهدا یه جورایی برای بچه های گروه منتظران مهدی(عج) شده شب همنشینی با یار مهربان....... او خواهد آمد دعا یادتون نره یا حق
تو این روزا هر کسی مشغول یه کاره و هر کسی تو این دنیا برا خودش دنبال محبوبی میگرده تا یکی رو
برا دنیا و آخرتش پیدا کنه " نمی دونم مردم این روزگار محبوب رو چی معنا می کنن." زیاد هم مهم
نیست اما تا بحال محبوبی مثل اون ندیدم و نداشتم . آخه خیلی جالبه "خیلی از محبوبهایی که بعضی
ها انتخاب می کنن تا وقتی که شادند بیشتر دوستشون دارن و میخوان باهاشون باشند ...
اما بیا محبوب منو ببین که من وقت شادیهام اون رو فراموش می کنم اما اون تو غمها طوری من رو به
شادیهای حقیقی می رسونه
که... فقط یه جمله میتو نم بگم...آقا شرمنده ام.
اما اما اما اما ....................................... و اما
مراسم شبی با شهدا یه جورایی برای بچه های گروه منتظران مهدی(عج) شده
شب همنشینی با یار مهربان....... او خواهد آمد
دعا یادتون نره
یا حق
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:39 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
من به درماندگی صخره و سنگمن به آوارگی ابر ونسيممن به سرگشتگی آهوی دشتمن به تنهايی خود می مانممن در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگیگيسوان تو به يادم می آيد ...من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگیشعر چشمان تو را می خوانم ...چشم تو چشمه شوقچشم تو ژرفترين راز وجودبرگ بيد است كه با زمزمه جاری بادتن به وارستن عمر ابدی می سپردتو تماشا كنكه بهار ديگرپاورچين پاورچيناز دل تاريكی می گذردو تو در خوابیو پرستوها خوابندو تو می انديشیبه بهار ديگرو به ياری ديگرنه بهاریو نه ياری ديگرحيفاما من و تودور از هم می پوسيمغمم از وحشت پوسيدن نيستغمم از زيستن بی تو دراين لحظه پر دلهره استديگر از من تا خاك شدن راهی نيستاز سر اين باماين صحرا اين درياپر خواهم زد خواهم مردغم تو اين غم شيرين رابا خود خواهم برد... هدیه ای از طرف دوستم (عبدالله)
من به درماندگی صخره و سنگمن به آوارگی ابر ونسيممن به سرگشتگی آهوی دشتمن به تنهايی خود می مانممن در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگیگيسوان تو به يادم می آيد ...من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگیشعر چشمان تو را می خوانم ...چشم تو چشمه شوقچشم تو ژرفترين راز وجودبرگ بيد است كه با زمزمه جاری بادتن به وارستن عمر ابدی می سپردتو تماشا كنكه بهار ديگرپاورچين پاورچيناز دل تاريكی می گذردو تو در خوابیو پرستوها خوابندو تو می انديشیبه بهار ديگرو به ياری ديگرنه بهاریو نه ياری ديگرحيفاما من و تودور از هم می پوسيمغمم از وحشت پوسيدن نيستغمم از زيستن بی تو دراين لحظه پر دلهره استديگر از من تا خاك شدن راهی نيستاز سر اين باماين صحرا اين درياپر خواهم زد خواهم مردغم تو اين غم شيرين رابا خود خواهم برد...
هدیه ای از طرف دوستم (عبدالله)
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:38 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
باغبان هستي: مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت. خشم لبريز از مهرباني: مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم. قدرت مندي و جديت: به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد. گام به گام رو به سعادت: مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند. عظمت مقام مادر: در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد». تعالي انديشه در مادر: حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش». تجليل ويژه از مادر: خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد. بلنداي مقام مادري: استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد». منزلت رفيع مادر: حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است. استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.» دعا براي والدين: خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم. گاه نيازمندي: مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. برگرفته از یه سایت با مدیریت با معرفت(براش دعا کنید)
باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
خشم لبريز از مهرباني:
مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.
قدرت مندي و جديت:
به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.
گام به گام رو به سعادت:
مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.
عظمت مقام مادر:
در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».
تعالي انديشه در مادر:
حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».
تجليل ويژه از مادر:
خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.
بلنداي مقام مادري:
استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».
منزلت رفيع مادر:
حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.
استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»
دعا براي والدين:
خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.
گاه نيازمندي:
مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم.
برگرفته از یه سایت با مدیریت با معرفت(براش دعا کنید)
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:37 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
خدایا از تو پوزش می خواهم اگر در حضور من بر مظلومی ستم رفته و من او را یاری نکرده ام و در حق
من احسانی صورت گرفته و سپاسگزار آن نبوده ام و خطا کاری از من پوزش خواسته و من آن را نپذیرفته
ام و نیازمندی از من چیزی طلب کرده و من به او نبخشیده ام و مومنی بر گردن من حقی داشته و من
آن را به جا نیاورده ام و عیب مومنی بر من آشکار گردیده و آن را نپوشانده ام و گناهی به من روی آورده و
از آن کناره نجسته ام. از مناجاتهای امام سجاد (ع)
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:36 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
امام شهدا یادتون به خیر
موضوع : تبريك عنوان : به امام بگو فداي سرتان
" مادر اسيري به من گفت كه بچهام اسير است. امروز خبر آمد كه شهيد شده است. شما برو به امام بگو فداي سرتان. من ناراحت نيستم ... وقتي كه خدمت امام آمدم، يادم هم رفت اول بگويم: بعد كه بيرون آمدم، يادم آمد. به يكي از آقاياني كه در آن جا بود، گفتم: به امام عرض كنيد يك جمله ماند. ايشان پشت در حياط اندروني آمدند. من هم به آنجا رفتم. وقتي حرف آن زن را گفتم، امام آن چنان چهرهاي نشان دادند و آن چنان رقّتي پيدا كردند و گريهشان گرفت كه من از گفتمش پشيمان شدم ! " مقام معظم رهبري 1/3/1369
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:35 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
منقول است که جمعی از بزرگان ، جوانی را دیدند که آثار زهد و تقوا در جبینش آشکار بود. از او سوال کردند که امورات خود را بر چه اصل قرار داده ای ؟ گفت: « بر 4 خصلت »: اول: چون دانستم که روزی ِ مرا دیگری نخواهد خورد و خدا وعده ی روزی را به بندگان داده است و وعده ی حق، صدق است پس اطمینان به گفته ی حق پیدا کرده و از حرص و طلب افزونی، نفسم آرام گرفت. دوم: چون اعمال (واجبه ی) مرا دیگری به جا نخواهد آورد، پس مشغول به جا آوردن آنها شدم. سوم: چون فهمیدم مرگ مرا خبر نمی کند و ناگهانی می آید، پس عمر خود را (برای اعمال خیر) غنیمت شمردم. چهارم: چون دانستنم که به قدر چشم بر هم زدنی از نظر خدا پنهان نیستم، پس مراقب احوال خود شدم که دائما ً در حضور جناب حق باشم. بر گرفته شده از کتاب مراقبه ی سالکین، نوشته ی سید علی اکبر صداقت
منقول است که جمعی از بزرگان ، جوانی را دیدند که آثار زهد و تقوا در جبینش آشکار بود. از او سوال کردند که امورات خود را بر چه اصل قرار داده ای ؟ گفت: « بر 4 خصلت »:
اول: چون دانستم که روزی ِ مرا دیگری نخواهد خورد و خدا وعده ی روزی را به بندگان داده است و وعده ی حق، صدق است پس اطمینان به گفته ی حق پیدا کرده و از حرص و طلب افزونی، نفسم آرام گرفت.
دوم: چون اعمال (واجبه ی) مرا دیگری به جا نخواهد آورد، پس مشغول به جا آوردن آنها شدم.
سوم: چون فهمیدم مرگ مرا خبر نمی کند و ناگهانی می آید، پس عمر خود را (برای اعمال خیر) غنیمت شمردم.
چهارم: چون دانستنم که به قدر چشم بر هم زدنی از نظر خدا پنهان نیستم، پس مراقب احوال خود شدم که دائما ً در حضور جناب حق باشم.
بر گرفته شده از کتاب مراقبه ی سالکین، نوشته ی سید علی اکبر صداقت
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:34 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |
مي خواهم برات بگم از رسم نامردي دنيا
كه رها كني دل از اين شوروزندگي دنيا
شهري ازاستان كرمان بودپرازاحساس ورويا
چهارم دي توي اين شهر مي اومدبوي خطر ها
مي دوني كجارومي گم كه الان ساكت وتنها
باورم نبودكه روزي ببينم گريه ي نخلها
مي دوني نزديك روز شد عده اي ديدن غروب را
بعدازاون گريه وزاري لونه كرددربين خشت ها
مي اومدناله ي طفلي شده بودتنهاي تنها
كه صدامي زدمادرجون بيا من مي ميرم اينجا
مي كشيدن اززيرخاك بدنهاي له شده را
خيلي ها با خانواده مرده بودندزيرخشت ها
گريه وغم كرده بودپر پنجم دي شهربم را
نزديك غروب شده بود بيشترين گريه ي نخلها
حالا فهميدم چراارگ شده بود خسته زدنيا
حالافهميدم چراغم پوشيده چهره ي شهررا
فهمیدم برای موندن ارزشی نداره دنیا
حالاجزخاطره هامون نمونده چيزي ازآنها
نمي دونم دست گلچين چراچيدمهربونها را
تا روزي كه رد بشه غم منتظرمي مونم اينجا
خداییش اگه ترشی نخورم میتونم شاعر خوبی بشم مگه نه؟ کوچیک شما محمد رضا قلی زاده (۲۳/۱۲/۱۳۸۲)
|لينك مطلب| نوشته شده در 86/05/14 ساعت 5:32 توسط شهید ماشاالله قلی زاده-کربلای5,شلمچه-- |